داستان زندگی خانم ج؛ او اچ ای وی مثبت است

داستان زندگی خانم ج؛ او اچ ای وی مثبت است

خانم "ج" 19 سال دارد و فرزند اولش را هفت ماهه حامله است. او اچ آی وی مثبت هم هست، سه سال پیش با آقای "ن"، یک کارگر معدن که در ایالت مجاور کار می کرد ازدواج کرد. آقای "ن" اغلب مجبور بود به خاطر کارش هفته ها از خانه دور باشد. او گاهی به ملاقات خانواده می آمد و درآمدش را به والدین و همسرش می داد. بعد از بارداری خانم "ج" بستگان شوهر همان طور که رسم بود او را نزد پدر و مادرش به یک شهر کوچک در مرز بین دو ایالت فرستادند. دو ماه پیش خانم "ج" با شکایت از تب و اسهال به یک بیمارستان محلی رفت.

"دکتر بعد از معاینه به من گفت باید یک آزمایش خون بدهم تا مشخص کند عفونت اچ آی وی دارم یا نه. بعد از اینکه آزمایش اول نشان داد مثبت هستم، خون مرا به بیمارستان دیگری فرستاد و آن ها جواب را تایید کردند. دکتر گفت به نفع شوهرم هست که او هم آزمایش خون بدهد. به همین علت پدرم به آندرا رفت تا با بستگان شوهرم در این رابطه صحبت کند. آن ها فکر می­کنند این بیماری مجازات من است چون لابد به شوهرم وفادار نبوده ام".

اما "ن" خودش به من گفت که او و دوستانش در معدن با زنانی رابطه داشته اند. پدرم تمام تلاش خود را کرد که"ن" به یک دکتر مراجعه کند اما او امتناع کرد. از آن زمان به بعد من "ن"را ندیدم .

پدر و مادرم برای من از بیمارستان پذیرش گرفتند چون من دایم احساس بیماری دارم. ما شنیده ایم که بستگان "ن" می­خواهند زن دیگری برای او پیدا کنند. اول فکر کردم هر طور شده مانع از ازدواج مجدد او شوم اما واقعا توان و نای این کار را ندارم.

"اگر برای گذراندن دوره بارداری توان کافی پیدا کنم تمام آنچه خواهم داشت فرزندم است دعا می کنم حداقل فرزندم دچار این بیماری نباشد."