زندگی بعد از ابتلا به ایدز

زندگی بعد از ابتلا به ایدز

بعد از اطلاع فرد از ابتلا خود به ویروس عامل ایدز یعنی اچ آی وی، مدت زمانی لازم است تا فرد مبتلا با وضعیت جدید سلامتی خود خو بگیرد. این مدت زمان که مراحل مختلفی دارد در واقع فرآیندی است که طی آن به خود یابی فرد مبتلا و پذیرش  موقعیت و شرایط جدید زندگی­ اش منتهی می­شود و بسته به عوامل گوناگونی از جمله توانایی ذهنی فرد، شناخت، دانش و اطلاعات او از بیماری، شرایط و فرهنگ خانوادگی، اجتماعی و محیطی و همچنین امکانات موجود برای مبتلایان، مدت زمان آن بسیار متفاوت است. این فرآیند از مرحله رد و انکار شروع و بعد به افسردگی و گوشه گیری می­ انجامد و همینطور ادامه می­یابد تا در آخر به مرحله­ ای می­رسد که علنی کردن وضعیت خود به دیگران به یک نیاز درونی و انسانی در فرد مبتلا منجر می‌شود.

جرقه این امر ناخواسته و ناآگاهانه از همان لحظه ­ای زده می­شود که فرد از وضعیت خود اطلاع می ­یابد. اما بعد از مدتی و طی مراحلی، که زمان آن‌ها در افراد مختلف متفاوت است، بروز می­کند. زمانی که شناخت، دانش و اطلاع فرد از وضعیت خود به آن اندازه رشد می­کند که به پذیرش  قلبی و باطنی خویشتن او می­ انجامد، آن­وقت  این پذیرش درونی به نوبه خود به رشد و شکل­ گیری نیازهای تازه­ای  منجر می­گردد که همان نیاز به علنی کردن خود می­باشد. به این خاطر که تنها پذیرش و کنار آمدن فرد با وضعیت و موقعیت خود کافی نیست و به رضایت درونی کامل نمی­ انجامد.

اگر فرد مبتلا، بنا بر شرایط،  ناچار به پنهان کردن این راز خود شود آنگاه به شکلی احساس کمبود می­کند و حمل راز درون به تنهایی برایش سخت و عذاب‌آور خواهد بود. پس پذیرش این هویت دارای دو بخش است؛ یکی پذیرش خویشتن خویش و دیگری اعلام آن به دیگران. وی این پذیرش را به دلایل زیر انجام می­دهد:

  • نیاز او به رفع تشویش و اضطراب، ترس، تضاد و احساس عذاب وجدان (یا گناه)

  • نیاز به درک شدن و مورد احترام واقع شدن از سوی اطرافیان و جامعه

  • نیاز به خود بودن و خلاص شدن از ماسک­های دروغین

  • نیاز به دوستی و رد و بدل کردن مهر و عاطفه با دیگران

  • نیاز به احساس امنیت و آرامش و غیره

احساس کامل بودن تنها در تصور فرد از خود کافی نیست بلکه انسان دوست دارد و محتاج این هم هست که بداند دیگران درباره­ اش چگونه فکر می­کنند و  این­ دو (تصور فرد از خود و تصور دیگران از او)  باعث می شوند که فرد به نوعی به ارزش، جایگاه و موقعیت خود واقف شود. همه این نیازها دست به دست هم داده و نیاز کلی یعنی نیاز به علنی کردن را به دغدغه اصلی ذهن فرد تبدیل می­کنند و به جنگ و گریزی در درونش دامن می­زنند که تنها رسیدن به مقصود (یعنی علنی کردن خود) به خاتمه جنگ درون و صلح و آشتی در باطن او  می­انجامد. با این حساب نیاز به علنی  شدن یک خواسته درونی انسانی است که به آرامش و صلح و صفای درون فرد می­انجامد.

علنی کردن هزینه­ هایی نیز دارد. نمی­توان یک تنه به جنگ پیش داوری­ ها، تبعیضات و تعصبات رفت. علنی شدن تنها به رقیق کردن و در بهترین حالت زدودن تعصبات و ذهنیت منفی بخشی از اطرافیان و نه کل اجتماع، کمک می­کند و همین باعث می­گردد که فرد بعد از علنی کردن خود بطور مداوم در شرایط و موقعیت­ هایی قرار بگیرد که مرتباً مجبور به توضیح و تفسیر خود به دیگران شود. هر چند این کار به فرهنگ سازی کمک می­کند اما نیرو، انرژی و قدرت استقامت ذهنی و درونی زیادی می­طلبد که همه از آن برخوردار نیستند. پس تحمل پیش داوری­ها و تعصبات دیگران ضمن پذیرش خویشتن خویش و در مواقعی خاص اعلام آن به بخشی از اطرافیان و دیگران می­تواند یک راه حل میانی باشد.

افراد مبتلا به بیماری در جامعه ما از داشتن حامیان مؤثر خود محروم هستند. همین به احساس عدم امنیت، تنهایی و ایزوله بودن آن‌ها دامن می­زند و فرآیند علنی کردن را بسیار پیچیده و سخت می­نماید، بخصوص که امکان دست رد به سینه زدن و درک نشدن  توسط دیگران در کشوری که این مسائل در آن از جمله رازهای ناگفته به حساب می­ آیند، بسیار زیاد است.

فرد در امر علنی کردن خود، بهتر است که موارد زیر را در نظر بگیرد:

  1. قبل از صحبت با دیگران فرد مورد نظر بایستی پیشاپیش مسائلی را برای خود در نظر بگیرد و عواقب کار را بسنجد. از جمله اینکه این تصمیم او کاملاً شخصی است.

  2. توجه به این نکته که قصد دارد خود را برای چه فرد یا افرادی علنی کند؟

  3. در چه شرایط، مکان، موقعیت و لحظاتی قصد دارد در مورد خود توضیحاتی بدهد؟

  4. دیگران در برابر اعلام خبر چگونه واکنش­ هایی ممکن است از خود بروز دهند. اگر واکنش آن‌ها مثبت باشد که هیچ اما اگر عکس ­العمل آن‌ها منفی از آب درآمد، آنوقت واکنش او چه خواهد بود؟