روان درمانی روان پویشی در درمان فرد مبتلا به HIV چیست؟

روان درمانی روان پویشی در درمان فرد مبتلا به HIV چیست؟

روان درمانگری روانپویشی تلاش می کند تا مشـکلات بیمـار را بـا اسـتفاده از بررسـی علـل ناخودآگـاه احساسات و رفتارهای مشکل ساز مورد مطالعه قرار دهد. در این روش نگرش نسبت به محركهای بین فردی مشکل ساز و شیوه های نگرش نسبت به خود، دیگران و جهانی که فـرد در آن زنـدگی مـی کننـد بـه وضـوح تجسم مییابد. درمانگران از روشهای مختلفی براي تسهیل این دید استفاده میکنند و درمان قویاً وابسته به شناسایی و استفاده از این روش است. یک درمانگر توجه ویژه ای بـه انتقـال و انتقـال متقابـل دارد. در ایـن شرایط، مسایل مربوط به HIV اغلب به صورت غیرمستقیم بررسی میشوند. در حالی که درمانگر و بیمـار بـه مشکلات اساسی که در توانایی فرد در مقابله با بیماري تاثیرگذار است رسیدگی میکنند.

در دوران درمان، مالکوم در مورد تجربیات دوران کودکی خود صحبت می کند که در کشتزاري در دشت های کانادا بزرگ شد. او به مدت طولانی از جانب پدرش به خاطر "مردانه نبودنش" طرد شده است. پدر او برادرانش را به او ترجیح می داد چرا که آنها استعداد ورزشی داشته و در کشاورزی نقش زیادی داشتند. مالکوم بیشتر به مادرش نزدیک بود، به او وابستگی بیشتری داشت و علایق مشترکی با مادرش داشت.

او فکر می کرد مادرش از هم جنس گرایی او مطلع است؛ ولی هرگز در این مورد با یکدیگر گفتگو نکرده بودند. او در خانه و مدرسه، به خاطر رفتارهای زنانه اش آزار داده می شد و در طی دوران کودکی و بزرگسالی، احساس انزوا داشت. در نهایت، زمانی که از احساسات جنسی خود آگاه شد و متوجه شد که همجنس گرا است، احساس شرمندگی و بیگانگی در او افزایش یافت. مالکوم الگوی پرهیز از صمیمیت و کناره گیری از جامعه را در پیش گرفت تا احساس شرمندگی خود را پنهان سازد.

در سن نوزده سالگی، براي تحصیل در دانشگاه به شهر رفت که سرآغاز تجربه جنسی او بود. او از توجهی که در جمع های مردان هم جنس گرا به او جلب می شد شگفت زده و خشنود بود و دریافت که در چنین مکان هایی می تواند تمام شرکای جنسی مورد علاقه اش را به خود جلب کند. این امر منجر به بی بندوباری و کیفیت اجباری در رابطه جنسی شد که محدودیت های کمی در با روابط جنسی سالم با شرکایش در پی داشت. او به منظور کنار آمدن با اضطراب ناشی از رابطه جنسی و اضطراب اجتماعی، به مشروبات الکلی و مواد مخدر رو آورد. با پیشرفت درمان، مالکوم توانست احساسات خود را در مورد انزوا و احساس بی ارزشی دوران کودکی خود را شناسایی کرده و مورد بررسی قراردهد. او قادر به کنترل احساس عصبانیت و ناراحتی خود بود و سپس توانست هر چیزی را همان طور که بود بپذیرد.

او انگ هایی را که در طی زندگی اش به وجود آمده بودند کشف کرد و بینش عمیقی در مورد درونی سازی هراس از همجنس گرایی و نفرت از خود به دست آورد. چنین بینشی او را شگفت زده کرد چرا که براي او رابطه جنسی شیوه ای برای مقابله با اعتماد به نفس پایین شده بود. او و درمانگرش درباره طبیعت دفاعی رابطه جنسی و پرهیز از صمیمیت گفتگو کردند. همچنین مالکوم درمی یابد که HIV همان احساس عدم پذیرفته شدن به عنوان یک مرد هم جنس گرا است و او احساساتش را این گونه توجیه می کند که این بیماری تنبیهی براي رفتار بد اوست. در نهایت، مالکوم به روشنی می داند که از خودش چه می خواهد. او امیدوار است تا فردی را بیابد که بتواند با او رابطه ای با احترام متقابل بیشتر برقرار کند، به او اعتماد کند و صمیمی باشد بدون این که توقعات منفی موجود در روابط قبلیش را تجربه کند. او می خواهد از نسبت دادن احساس نفرت و تخریب شخصیت خود به شریکش (در زمان صمیمیت با وی) اجتناب کند.

 برخی از مسایل انتقال که ممکن است در درمان پویشی در فرد مبتلا به HIV بروز کنـد کدامند؟

از آنجایی که افراد شرح حالی طولانی از بدنام شدن و به حاشیه رانده شدن دارند، ممکن است انتظار تکرار این تجربیات را در طول دوره درمان داشته باشند، به ویژه اگر متوجه شوند که درمانگر پـیش زمینـه متفـاوتی دارد. به عنوان مثال، یک بیمار مرد همجنسگرا که متوجه میشود درمانگرش همجنسگرا نیست ممکن است تجربیات منفی خود در دنیاي حقیقی را به وي نسبت دهد.

از سوي دیگر، یک شخص تنها و ترسیده که خود را با بیماري اش تنها میبینـد ممکـن اسـت بـا تـوهم نجات یافتن وارد فرآیند درمان شود. روانپزشک به عنوان فردی درنظر گرفته می شود که قادر مطلـق اسـت و پاسخهای خوشبختی در دست اوست. این امر می تواند منجر به خشم انتقالی و پرخاشگری شـود؛ مـثلا اگـر بیمار احساس کلافگی نسبت به روانپزشک داشته باشد، ممکن است به طور ناگهانی به جلسات خاتمه دهد.

افراد مبتلا به HIV اغلب احساس میکنند کنترل کمی بر زندگیشان دارند و ممکن است ایـن مسـایل را به طرق مختلف وارد جریان درمان کنند. براي مثال، ممکن است احساس پوچی (تلاش برای درمـان بیهـوده است و درمانگر فرد کارآمد و مفیدی نیست) را در خود به وجود آورند. گاه، انتقـال مـی توانـد سـبب شـود کـه درمانگر فردي غیرصمیمی و کنترلگر قلمداد شود. این امر میتواند احساس تنهایی و بیهودگی را فعال سـازد که ناشی از تجربیات دوران کودکی است، توسط ترس از زندگی با بیماري فعال میشود و بـه درمـانگر انتقال مییابد. احساس گناه ممکن است در برخی بیماران ایجاد شود و نگرانیهایی همچون گرفتن وقـت بـا ارزش درمانگر، شرمندگی از درمان نشدن و یا سربار رواندرمانگر بودن به وجود آیند.

برخی ازمسایل انتقال متقابل پیش بینی شده که ممکن است در درمان پویشی بروز کنند کدامند؟

روانپزشکانی که با افراد مبتلا به HIV کار می کنند ممکن است با برخی از مسائل ضدانتقالی برخورد کنند:

  • هراس از همجنس گرایی یا دیگر تعصبات قومی-فرهنگی. درمـانگران بایـد میـزان هـراس از همجنسگرایی یا سایر تعصبات کلیشه ای عمیق و نژادپرستانه خود را به دقت بررسی کنند تـا تاثیرات احتمالی آنها را بر درمان درك کنند.

  • نگرش نسبت به تمایلات جنسی و سوءمصرف مواد. قضاوت اخلاقی از جانب روانپزشکان در مورد رفتارهاي جنسی یا چیزي که قبلاً رفتار "ناسالم" نامیده مـی شـد هـم چـون رفتارهـاي جنسی ناسالم یا استفاده از موادمخدر تزریقی ممکن است مانع روابط همدلانه با مبتلایـان بـه HIV شود.

  • نگرانیهای وجودی. روانپزشکان باید مسایل حـول محـور تـرس از مـرگ، معنـای زنـدگی، تنهایی و کنترل شخص روي سرنوشت را با دقت بررسی کنند.

  • توهمات نجات یا احساسات قادرمطلق. گاهی بیماران وارد روند درمان میشوند و این تجربه را به عنوان فرصتی براي نجات یافتن تصور میکنند. عـلاوه بـر ایـن، اغلـب آنهـا سـابقه اي از بیگانگی و بدنامی دارند. این تجربیات به سـادگی مـی تواننـد باعـث ایجـاد تـوهم نجـات در مراقبان شود. اگر روانپزشکان با این توهمات برخورد نکنند، ممکن اسـت پـا فراتـر از آنچـه براي درمان بیمار لازم است بگذارند.

  • همزادپنداری. روانپزشکان ممکن است با شیوه هـاي  مختلفـی  بـا  بیمـاران مبـتلا  بـه HIV همزادپنداری کنند. براي مثال، آنها ممکن است تحت تاثیر غم و اندوه بیمار در مواجهه با یک بیماري جدی یا مرگ قریب الوقوع قرار گیرند. روانپزشکان مرد همجنسگرا ممکن اسـت بـا احساساتی در مورد خطر ابتلای خویش درگیر شوند یا تجربه بدنـامی دیگـران ممکـن اسـت باعث شود هراس از همجنس گرایی درونی آنان سرباز کند. روانپزشکان زن ممکن اسـت بـا خشم بیماری که به وی خیانت شده همزادپنداری کنند. روانپزشکان مسن تر کـه با بیمـاران جوان کار میکنند ممکن است احساس سرپرست بودن کنند و نگران از دسـت دادن بیمـاری شوند که براي آنان همانند فرزندشان است.

  •  پوچی درمانی. در برخورد با چنین مسایل پیچیده و احتمال مرگ زودهنگام، گاه روانپزشـکان ممکن است احساس ناامیدی، ناتوانی، یاس یا بیهودگی کنند. به منظـور مـوثر و مفیـد بـودن، روانپزشکان باید درك درستی از معنای درمان برای بیمـار داشـته باشـند و اهـداف و نتـایج درمان را که اغلب با آنچه در روان درمانی با آن مواجه هستند متفاوت است بپذیرند.  گناه. روانپزشکان ممکن است به دلیل محدودیتهای درمان براي کـاهش غـم و انـدوه فـرد  احساس گناه کنند. این احساس گناه ممکن است همراه با احساس آرامش روانپزشک از سالم بودن خود و احتمال عمر بیشتر نسبت به بیمار و جان سالم بـه در بـردن از همـه گیـری HIV باشد.

  • ترس از آلودگی. در بین روانپزشکان، به خصوص آنهایی که ارتباط کمتری بـا مبتلایان بـه HIV داشته اند ترس از عفونت وجود دارد. در صورتی که روانپزشکان درك درسـتی از منبـع  این اضطراب غیرمنطقی نداشته باشند، از بیمار فاصله گرفته و حس بدنامی را در افـرادی کـه قرار است به آنها کمک کنند افزایش میدهند.

  • احساس ناشایستگی. با کشـف شـیوه هـای جدیـد بـراي درمـان HIV پزشـکان لازم اسـت اطلاعات پزشکی خود را در این زمینه افزایش دهند تا در درمان فرد مبتلا راحت تر عمل کنند. روانپزشکان ممکن است احساس ناکارآمدی کنند و از درمان مبتلایان به  HIV دوری جویند.

مسایل مربوط به پایان درمان در این جمعیت کدامند؟

پایان درمان به عنوان بخش جدایی ناپذیر روان درمانی کوتاه مدت میتواند چالشی براي روانپزشکان باشـد. مبتلایان به بیماري HIV آسیب پذیرند و از رابطه حمایتی مداوم با روانپزشک خـود بهره می برند. در ایـن موارد، روانپزشک ممکن است احساس کند پایان درمان امری ظالمانه بوده و به معناي طرد کردن فـرد بیمـار است. با این وجود، پایان دادن موفقیت آمیز رابطه میتواند به بیمار احساس اطمینانی بدهد که او قادر به ترك چیزی است. این یک تجربه باارزش براي بیمار محسوب میشود زیرا فرآیند سروکار داشتن بـا یـک بیمـاری کشنده همراه با مجموعه ای از پایانها و رهاکردن ها است.

چند ماه بعد مالکوم مجددا با روانپزشک تماس میگیرد. مالکوم احسـاس اضطراب شدیدی در مورد وخیم شدن بیماریش دارد زیرا متوجه شده است کـه بار ویروسی اش صد هزار عدد در میلی لیتـر و تعـداد سـلول CD4 او بـه 250 سلول در میلیمتر مکعب کاهش یافته است. او در انتظار بهبود است ولی نگران وضعیت خونی اش است. پزشک مراقبتهاي اولیه HIVاش مایل است درمـان ضد ویروسی بسیار فعال HAART را آغاز کند، ولی او مخالف است.