اختلالات خلقی و روان پریشی در اچ آی وی

اختلالات خلقی و روان پریشی در اچ آی وی

میزان افسردگی گزارش شده در افراد مبتلا به HIV متغیر است. 85 درصد افراد با سرولوژی مثبت HIV، برخی نشانه های افسردگی و 50 درصد افراد اختلال افسردگی ماژور را در طول مدت بیماری خود گزارش کرده اند. تفاوت در مطالعات مختلف ممکن است به علت حجم کوچک نمونه ها، خصوصیات جامعه آماری و یا ابزارهای ارزیابی بوده باشد. ولی در مطالعات فرا-تحلیل، سیسلا و رابرت (2001) مشخص شد که مبتلایان به اچ آی وی ممکن است دو برابر کسانی که سرولوژِی منفی اچ آی وی دارند اختلالات افسردگی ماژور تشخیص داده شوند و همچنین شیوع افسردگی در افراد با علایم و بدون علایم اچ آی وی به طور برابر وجود دارد. مورسیون و همکاران (2002) در آنالیز اخیر خود دریافتند که میزان اختلالات افسردگی و اضطراب در افراد مبتلا به اچ آی وی و خطر اختلال افسردگی ماژور در زنان با سرولوژی مثبت HIV در مقایسه با یک گروه با سرولوژی منفی HIV چهار برابر بوده است.

در مورد شیوع شیدایی در مبتلایان به HIV اطلاعات اندکی موجود است. اگر چه شیوع آن از افسردگی کمتر است، اما خطر شیدایی به ویژه با پیشرفت بیماری همچنان قابل توجه است. شیدایی ممکن است نشانه رفتاری آسیب مستقیم سیستم عصبی مرکزی یا مسمومیت باشد یا اینکه اگر در خانواده بیمار و یا در سوابق شخصی او اختلال وجود داشته باشد، شیدایی ممکن است نشانه یک اختلال عاطفی اولیه باشد.

از آنجایی که افراد مبتلا به HIV اختلال شدید در متابولیسم دوپامین دارند، بروز روان پریشی چندان هم تعجب آور نیست فراوانی در نمونه های اولیه در محدوده کمتر از 0.5 درصد تا 15 درصد بود. در حالی که مطالعات اخیر نشانگر میزان بروز نزدیک به 3 درصد برای شروع روان پریشی جدید بودند. متغیر بودن نتایج تا حدی ناشی از اختلاف در مراحل بیماری شرکت کنندگان در مطالعه و چگونگی تعریف معیارها بوده است. به نظر می رسد، ارتباط روان پریشی با علایم برجسته جدی مکرر می باشد؛ به طوری که در دو مطالعه مختلف 65 درصد و 81 درصد بودند. یکی از مشکلات روش شناختی در تعیین سهم HIV در تصویر بالینی افسردگی، شیدایی، و یا روان پریشی این است که سن ابتلا به HIV با سن شروع بیماری های عاطفی و اسکیزوفرنی در جامعه مرتبط است. تشخیص افتراقی مهم است زیرا که بسیاری از مشکلات پزشکی عامل نشانه های بیماری های خلقی یا روان پریشی قابل درمان می باشند.

با توجه به اینکه HIV به یک بیماری مزمن تبدیل شده است که جمعیت گسترده ای را تحت تاثیر قرار داده، این احتمال وجود دارد که روانپزشکان با بیماری HIV به عنوان یک عامل مخدوش کننده در فرایند مدیریت درمان اختلالات عاطفی و روان پریشی روبرو شوند. بنابراین آنها بایستی از موارد تشخیصی و مدیریتی مربوط آگاهی داشته باشند.

مطالعه موردی: زن مبتلا به اختلال سازگاری

ساندرا زنی 42 ساله، مطلقه، از تبار آفریقایی – آمریکایی است که بتازگی ابتلا به HIV در او تشخیص داده شده است. او بعد از اینکه فهمید همسر قبلی اش بواسطه بیماری AIDS در گذشته، جهت HIV آزمایش شد. شمارش سلول CD4 او 430 سلول در میلی متر مکعب است. ساندرا هیچگونه سابقه اختلالات روانی یا سوء استفاده مواد را ندارد. او یک زن بیوه با سه بچه به سنین 8 تا 11 ساله می باشد که از افسردگی و اضطراب خود و آینده بچه هایش شاکی است. او تا به حال کسی مبتلا به HIV نمی شناخته و درباره تشخیص بیماری اش با کسی صحبت نکرده است. او از ترس اینکه در اجتماع به او انگی زده شود و یا از خانواده خود رانده شود این راز را مخفی نگه داشته است. او چیزهایی را در مورد اشخاص دچار بیماری ایدز شنیده که حالا در مورد خودش صدق می کند. برای مثال دوستی که در زندان کار می کرد و می ترسید به زندانیانی که HIV داشتند دست بزند.

او روابط دوستی را کنار گذاشته، خود را منزوی ساخته و افکار خودکشی دارد اگر چه قصد و نقشه ای برای آن را انکار می کند. خواب او دچار اختلال و با عرق شبانه و حملات اضطرابی از خواب می پرد. او دوره های گریان را پشت سر می گذارد و به علت خستگی از کار عاجز است. او میلی به غذا ندارد و همواره وزن کم می کند و با اسهال دست و پنجه نرم می نماید. او معتقد است که مرگ او نزدیک و حتمی است.

تشخیص افتراقی چیست؟

  • نشانه های ساندرا ممکن است نمایانگر یک اختلال سازگاری همراه با مخ لوطی از یک اختلال اضطرابی و خلق افسرده باشد.

  • با توجه به افکار خودکشی، بی اشتهایی همراه با کاهش وزن شدید و اختلال خواب او، درمانگر بایستی در تشخیص افتراقی اولیه خود یک دوره ی افسردگی ماژور را در نظر بگیرد. تفکیک علایم جسمانی از علایم روانی زمانی که سعی داریم تشخیص روانپزشکی را در بیماران پزشکی مشخص کنیم بسیار چالش برانگیز است. با این حال، در مطالعاتی که در زمان غربالگری نمره ی مقیاس افسردگی هامیلتون را جهت تعیین شیوع افسردگی در موارد بدنی حذف می نمایند، هنوز مبتلایان به HIV در خطر ابتلا به افسردگی ماژور می باشند.

  • حملات هراس و نگرانی شدید نشان دهنده ی اختلال اضطرابی و از جمله اختلال استرس پس از سانحه است که با حس کوتاه نگری نسبت به آینده و احساسات جدایی و بیش برانگیختگی نیز پیشنهاد می گردد.

  • در اوایل دوره HIV تشخیص افتراقی علایم افسردگی با واکنش سوگ پیچیده تر می باشد. اندوه از دست دادن عزیزان، از دست دادن بالقوه ی سلامت خود، و برای بسیاری از مبتلایان به HIV از دست دادن های متعدد حمایت خانواده و سیستم های حمایتی باعث ایجاد لایه هایی از اندوه و داغداری های متعدد می گردد. وقتی که انتقال عفونت از طریق تماس جنسی صورت می گیرد، ممکن است بیمار عصبانیت خود از شریک جنسی اش را در درون خود ریخته و زیر غم و اندوه پنهان می سازد، و یا ممکن است باعث نفرت از خود و یا حس گناه بعلت انتخاب های خود شود. اندوه ممکن است قابل توجیه باشد و یا ممکن است انعکاسی از بیان روان شناختی قابل قبول تری از زیر ساز خشم و یا پوششی برای یک افسردگی عمیق تر باشد. افکار خودکشی نشانگر بیماری افسردگی جدی است و نیاز به مداخله به موقع دارد.

اندوه ساندرا باعث پیچیدگی تشخیص و علایم شده است عصبانیت او از شوهر قبلی اش که با رفتار مخاطره آمیزش (تزریق مواد) باعث شدکه او خانواده خود را ترك کند و پیش از موعد بمیرد، موجب تشدید بیقراری او گشته و نشانه ی احساس گناه بیش از حد او در مورد انتخاب های خودش می باشد. علت سوگ و عصبانیت ساندرا نه تنها گذشته او بلکه آینده ی خود و فرزندانش نیز است. برای یک مادر تنها، پیش بینی ناتوانی جسمی و ترس از اینکه نخواهد توانست از فرزندانش مراقبت کند، یک استرس روانی قابل ملاحظه می باشد.